امروز جمعه ۱ بهمن ۱۳۹۵ شما در فارسی لیریک هستید.
به سایت فارسی لیریک خوش آمدید.
شما اینجا هستید خانه » داستان انگلیسی » داستان کوتاه انگلیسی » داستان کوتاه انگلیسی Suffering با ترجمه فارسی
  • آخرين آهنگ های خارجی
  • آخرين آهنگ های ایرانی
  • داستان های انگلیسی
  • آموزش زبان انگلیسی
  • آخرین موزیک ویدیو ها


داستان کوتاه انگلیسی Suffering با ترجمه به فارسی

داستان کوتاه انگلیسی Suffering با ترجمه فارسی

متن فارسی و انگلیسی داستان Suffering درد و رنج به صورت جدا بافرمت pdf و تکست

ترجمه فارسی داستان درد و رنج :

ترجمه فارسی

برخي افراد پيشنهاد مي‌كنند كه اگر خدا هست درد نبايد باشد.

و با اين حال ،اگر قرار است كه ما در اين دنياي مادي زنده بمانيم ، درد فيزيكي و انواع ديگر دردها يقيناً لازم هستند.

در يك داستان، از مجله « دايجست خواننده » پسر كوچكي در هندوستان بدنيا آمده بود كه قادرنبود درد فيزيكي و جسمي را حس كند.

شايد ما فكر كنيم خيلي خوب مي‌شد كه هرگزسردرد ، كمردرد ، يا انواع دردهاي ديگري كه باعث درد سرهمه ما هستند وجود نداشت.

اين يك داستان غم انگيز و ناخوشايند است :

اين پسر بچه كوچك 10 يا 11 ماهه بود كه تازه شروع به راه رفتن و آويزان شدن از چيزهاي اطراف مي كرد.

وقتي مادرش مشغول درست كردن خمير نان بود ،

برگشت و ديد دست‌هاي پسر كوچكش در روي ديگ داغ وسط اتاق است.

آن بچه نمي‌توانست تشخيص بدهد كه ديگ داغ است،

و واكنشي كه در هر يك از ما بروز مي‌دهد، در اين بچه موثر نبود.

در نتيجه، او نمي‌توانست دردِ عادي را احساس كند.

هر بچه‌ي معمولي احتمالاً هرگز به چنين چيزي دست نمي‌زد،

و اگر آنها اين كار را كرده‌ بودند، فوراً از آن دور مي‌شدند.

آنها درد را حس مي‌كردند و جيغ‌ مي‌كشيدند و

فوراً كمك مي‌خواستند.

اما اين بچه آن محافظت را نداشت.

پزشكان به زحمت توانستند با پيوند پوست، دست‌هاي او را نجات دهند.

چند ماه بعد ، يك روز اين بچه هنگام آمدن به خانه ، جلوي در ورودي كلبه زمين خورد.

وقتي مادر او را برداشت، متوجه شد پاهاي بچه بدجوري بريده بود و خون زيادي از او رفته بود.

اين بار ، زندگي بچه با تزريق خون نجات يافت.

پايان غم‌انگيز اين داستان وقتي بود كه بچه تقريباً هشت ساله بود.

يك روز ، بچه داخل خانه شد و چنان‌كه در آن كشور رسم بود ، روي زيرانداز گوشه‌ي كلبه دراز كشيد.

چند دقيقه بعد ، مادر بالاي سر بچه رفت و ديد كه او مرده است.

كالبد شكافي نشان داد كه مرگ او از پارگي آپانديس بوده است.

بچه بدنش نمي‌توانست به مغزش بگويد « تو مريض هستي. تو به كمك نياز داري. تو مشكل داري.»

در نتيجه ، نجات زندگي بچه ممكن نبود.

متن انگلیسی

Some people suggest that pain should not occur if there is a God.

And yet, physical pain and other types of pain are absolutely necessary if we are to survive in a physical world.

There was a story in Reader’s Digest about a little boy in India who was born unable to experience physical pain.

We might think that would be marvelous to never have a headache, a backache, or all the other pains that bother all of us.

Here is a very tragic, unpleasant story :

This little boy was about 10 or 11 months old, just beginning to walk around hanging onto things.

When his mother was kneading bread over on the counter

, She turned and saw her little boy with his hands on the hot furnace in the center of the room.

That child could not know that the furnace was hot,

and the natural reflex built into each of us was not operative in this child.

Consequently he was not protected by experiencing normal pain.

Any normal child would probably have never touched the thing,

and if they had they would have jerked away immediately.

They would have experienced pain, and they would have screamed and

would have gotten help immediately.

But this child did not have that protection.

The doctors were just barely able to save his hands by skin grafting.

A few months later the child came in one day and collapsed in the doorway of the hut.

When the mother picked him up she noticed his foot was badly cut and he had lost a lot of blood.

This time his life was saved by transfusions.

The tragic end of the story came when the child was barely eight years old.

He came in one day and laid down on the mat in the corner of the hut as is the custom in that country.

The mother went over to check on him a few minutes later and found he was dead.

An autopsy revealed he had died of a ruptured appendix.

His body could not say to his brain,

” You’re sick. You need help. You’re in trouble. “

Consequently, survival was not possible.

بیوگرافی نویسنده

مشاهده تمامی 1344 پست

مطالب مشابه

  1. ترجمه فارسی داستان کوتاه انگلیسی The Loan
  2. داستان کوتاه انگلیسی The elephant and the rope باترجمه فارسی
  3. داستان کوتاه انگلیسی The Old Man at the Bridge باترجمه فارسی
  4. ترجمه فارسی داستان کوتاه انگلیسی The purpose of life
  5. داستان کوتاه انگلیسی BE PATIENT باترجمه فارسی

برچسب ها

ارسال دیدگاه


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها